بنام تو زندگی را ازلی وابدی است ای جاودانگی وتباه من با تو ،مرا تهی مکن از احساس جسم خاکیم ،که بی دریغ از نفس شیطانی ،سرنوشت خود را در سیاهچال خوابهای ابدی ،انتهایی بدانم.
تا مایاد مرگ نباشیم ،حلاوت ذکر رانتوانیم درک نماییم وتا مردنی را متذکر نشوییم ،خدایی را به ان معنی که باید متصور نتوان کرد وتا مرگ را در جلو نظر نیاوریم ،باز هم فریبها وزیباییهاورنگهای دنیا چشم ما را پرمی کند وعشوه ها ولذائذ بر ما غلبه میکند ،تا مرگ را در خاطر نیاوریم با کمال خاطر بر معصیت وغفلت وبطلان روزگار می گذرانیم تا انجا که فرصتی برای توبه وانابه بر خود نمی گذاریم و در یک کلام تا فنا را معنا نکنیم بقا را درک نتوان کرد وان هنگام باید نام باقی را بزبان وکلام راند که یقین به فنا پیدا کنیم .ان هنگام است که عشق به حقیقتی فنا ناپذیر در عمق وجودمان معنا می یابد، عشقی که باقیست وهمه چیز در برابر او فانی .